تاریخ امروز:

عمارلو و جیرنده

به وب سایت معرفی شهر جیرنده و عمارلو خوش آمدید

داغ ترین مطالب

تبلیغات



نویسنده این وبلاگ شوید ...


درود بر شما عمارلویی های عزیز

این وبلاگ برای گسترش فعالیت خود نیاز به نویسنده دارد. اگر شما فکر می کنید که توانایی نویسندگی در این وبلاگ را دارید کافیست درخواست خود را همراه با نام و نام خانوادگی و ایمیل معتبر در قسمت نظرات همین پست مطرح کنید تا برای شما دعوتنامه  ارسال شود.

قوانین:

1. مدیرت وبلاگ اجازه ویرایش مطالب شما را دارد.
2. مطالب شما نباید کپی برداری شده از مطالب سایر وبلاگ ها یا وبسایت ها باشد. در صورت کپی برداری باید منبع و لینک منبع درج شود.
3. پس از دریافت دعوتنامه دو هفته فرصت دارید اولین مطلبتان را ارسال کنید در غیر این صورت از لیست نویسندگان حذف می شوید.

همچنین می تواند تصاویر خود را که مربوط به جیرنده و سایر مناطق عمارلو است را به آدرس ایمیل زیر بفرستید تا با نام خودتان در وبلاگ قرار گیرد.(لطفاً عکسهای خانوادگی خود را نفرستید چون در وبلاگ قرار داده نمی شوند.)

m.mehrabi@mail.com

با تشکر . منتظر درخواست های شما هستیم.

جمع آوری تصاویر قدیمی جیرنده و سایر مناطق عمارلو


درود برشما

درصورتی که در آلبوم تصاویر خود تصاویری قدیمی مرتبط با موضوعات این وبلاگ دارید می توانید آنها را اسکن و فایل اسکن شده را به نشانی ایمیل زیر ارسال کرده تا پس از ویرایش و بازسازی، این تصاویر از طریق این وبلاگ منتشر شود.

نام افرادی که در عکسهای ارسالیتان وجود دارند حتماً ذکر شود تا زیر عکس نوشته شود. در ضمن نام ارسال کننده تصاویر روی آنها درج خواهد شد.

عکسهایتان را به یکی از ایمیلهای زیر میتوانید ارسال کنید:

m.mehrabi91@ymail.com

آسمان آبی عشق - مهتاب ابوذر جیرنده


پیچیده در حصار محکمی از
کوه
واکسیژن ناب....
وسـپیدارهایش
به موازات هم بالا می روند
تا خورشید
ودر حافظه اش
مردانی
ساده
عمیق
وباشکوه مردانی از عهد سومر...
تا امروز
جیرنده ی من
هنوز هم خویش گاو آهن را
بر تنش احساس می کند
و گندمزاران سبز وطلایی را
به خاطر می آورد
و یونجه زاران معطر سبز فام را
و بادهایی که آمده اند....
و وزیده اند....
و های های
گریسته اند
و هوی هوی
خندیدهاند....
به تمامی کوههای استوارش سوگند
که جیرنده
رستخیز روح من است
که با بادهایش
به این سو و آنسو می رود
روح من
آسمــــــــــــــــان
آبــــــــی آبــــــــــــی بی لکش را
دوست دارم
بوی پدر بزرگم را
صدای مهربانش را
بوی نان داغ مادر بزرگ را
دست های پینه بسته شان را
گاو های حناییشان را
دوست دارم دوست دارم
لباسهای باوقار بانوانش را
ونگاه مهربان
مردانش را
وکودکانی از جنس
کوه
شبها
در آسمان جیرنده ی من
ستاره ها آواز می خوانند
جیرحیرک ها ترانه می سرایند
وروباه های کوچک
آواز های شبانه سر میدهند
وصبح.............
خورشید
بر ستیغ قله هایش بوسه میزند
وشاپرگ ها دیوار خانه ی پدر بزرگم را
پولک دوزی می کنند
یادم می آید
سیل آمده بود!
ومن..............
هاج و واج...............
از پشت پنجره ی بزرگ خانه ی پدر بزرگم
آن را تماشا میکردم
گمان کنم آن سیل
کودکی مرا هم با خودش برد
ودر بارش شکوفه های
زردآلوی باغ پدر بزرگم
گم شدم

نه!نه!

آن سیل نبود.........
آن روز مهیب بود که همه چیز را با خود برد
کودکی ام را!
خانه ی پدر بزرگم را!
چشمه ی پرآب خانه ی مان را
لیلای مهربانم را
معصومه را!
همه وهمه را
آن روز مهیب
که زمین از ترس
خداوند...
به خودش لرزید.....

17 مهر 88 - مهتاب ابوذر جیرنده

جیرنده ی من - مهتاب ابوذر جیرنده



اینجا همیشه عشق به من لبخند میزند و برای دستان شاعرم ترانه می سراید
دوست دارم
ستیغ قله هایش را
باد های خنکش
و سنگ ریزه هایش را
اینجا همیشه خواب شیرین رویا های من است
جیرنده ی من
شاعر : مهتاب ابوذر جیرنده